سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

سابون و اضطراب

اینبار با روزنوشتی نو در خدمتم.این یکی با بقیه یک جورایی فرق میکنه.شامل چند بخش میشه که هیچ ربطی به هم نداره،شایدم داشته باشه.

اول از همه خبر معاف شدن خودم را از خدمت مقدس سربازی بگم که به لطف خداوند و اتفاقاتی که تو این ۳-۴ سال افتاد به نوعی باعث معافیت من شد.نکته گو میگفت که باید از این ۲ سال که جلو افتادی استفاده کنی و کارهایی که بعد از دو سال باید انجام میدادی رو ۲ سال بدی جلو و لا غیر بهتر بود که می رفتی خدمت.پیش خودم گفتم که من همین الانم فکر کنم جلو هستم.البت قانع نیستم.

خانم عزیزم این چند وقته خیلی برام قوت قلب بوده،خبرهای خوبی از موفقیت های ایشون بهم می رسه که منو واقعا شارژ میکنه.هفته ی پیش اومده بود پیشم،با اینکه سه روز کنار هم بودیم ولی خیلی نیاز داشتم به این آرامش.هر چند که دیشب کلاهمون رفت تو هم،ولی خب پـــــــــــــیش می یاد دیگه؟!

بعد از اینکه پنجمین جشنواره ممتازین،مبتکرین و نوآوران رو برگزار کردم،دو روز پیش از مجامع فرهنگی و هنری وزارت علوم باهام تماس گرفتن و گفتند شما برگزیده ی طرح ارسالیتون به دهمین کنگره ی نکوداشت جلوه های ایثار دانشجوی کشور شٌدید.خوشحال شدم و خیر باشد امروز ساعت ۲۰ پرواز دارم برای تهران و از آنجا به طرف یزد؛امسال کنگره به مرکزیت یزد برگزار میشه.خب خدا رو شکر که پله ها رو دارم یکی یکی و به سرعت بر میدارم.خوشحالم…

امروز صبح در مراسم یادواره ی شهدای دانشجوی استان دعوت بودم که یک ساعت رو اختصاص دادم به مراسم؛مراسم نسبتا خوبی بود،ولی به هیچ عنوان در حد و اندازه ی شهدای دانشجو نبود و نخواهد بود.

بعد از آن رفتم پیش نکته گو؛هر بار که میرم شاد میشم.روحم تازه میشه.حرفاش برام دلنشین و گرم هست.بماند که در چه مواردی صحبت کردیم،ولی برایم مثل همیشه دلنشین بود.

هفته ی پیش بین مسئول بخشی که در آن به صورت پاره وقت مشغول بودم بحث جدی تلفنی رخ داد و سرانجام به قطع کردن تلفن از جانب من انجامید.فردا که خدمت رسیدیم دستور اخراج را صادر فرموده بودند.هر چند که خودم خیلی رغبت داشتم که از این مسئولیت خودم رو کنار بکشم؛مسئولیت بسیار سنگین و پر دردسر!! در هر حال ایشان همیشه برای من محترم و گرامی هستند.ما هم که قبلا در همان ارگان مسئولیت دیگر داشتیم و با حفظ سمت در خدمت ایشان بودیم؛به مسئولیت قبلی همچنان مشغولیم.

شنبه یک نامه اداری برام اومد؛بالاش چنین نوشته بود:

«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»

گربه شور:

-         احتیاج به آرامش دارم؛خیلی اضطراب و نگرانی دارم.

-         جدیدا احساس میکنم هیچ کس نباید روی حرفم،حرفی بزنه،عادت خیلی بدیه!

-         امیدوارم امروز هواپیما سقوط نکنه!به دلم افتاده یک اتفاقی می افته!

پرتوان باشید

Share

۱ کف کرده »

  يک کف کرده به نام نکته گو دی ۶, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۸ ب.ظ

سلام… موفق باشی رفیق!

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>