سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

سابون و تعریف آزادی

خدا را هزاران بار شکر میکنم به خاطر لطفی که به این بنده ی حقیر دارد…

خدا رو شکر رای کمیسیون پزشکی مثبت اعلام شد و منتظر رای هیئت نهایی هست تا انشاا… قرار معافیت دائم ما را صادر فرمایند.نمی دونم خواست خداوند یا … ؛همه چیز به خوبی و سریع رو به اتمام هست،به قول پدرم:

«پسر وقتی از روی خیر به مردم خدمت کنی و کارهایشان را روتین انجام دهی؛روزی نوبت تو می رسه که همان مردم کارهایت را روتین انجام خواهند داد.بعد سینه ای ستبر میکنه و میگه:من به این اعتقاد دارم پسر.»

پسر پوسخندی میزند و در دل میگوید دلت خوشه بابا جان!در این دوران که برادر به برادر رحم نمیکند تو صحبت از خدمت میکنی؟

پدر نیز که انگاری از دل ما خبر دارد،تکرار می کند: «من به این موضوع اعتقاد دارم».

آقا دیشب به گمانم یک سکته ی نیچه خفیفی زدیم خدا به دور کند از شما!یک دفعه به طرز عجیبی دست راستم از آرنج (به قولی:زانوی دست)به پایین درد فوق العاده بی حدی گرفت.ملت میگن مال فکر و خیال هست!کمی موافقم… چند وقته دغدغه های فکری زیادی دارم و …

پرانتر باز:

سروسامان گرفتن همیشه به معنی ازدواج کردن و تشکیل زندگی مستقل دادن نیست!گاهی به معنی زندگی راحت همراه با آرامش تعریف می شود.

پرانتز بسته.

این نجف زاده(گزارشگر ویژه ی اخبار ۲۰:۳۰ رو میگم)،عجب جوی برای انتخابات امروز به پا کرد آقا !!!کلا آدم هنرمندی هست،بیشتر از اینکه گزارشگر یا خبرنگار باشه؛به نظر من یک هنر پیشه هست !! موافقا دستا بالا !

قرار بود در مورد گلدانها و گلهای ابراهیم خان عزیز(نکته گو)بگویم.خانم عزیزم خیلی پیگیر این قضیه بود که مگر گلدانهای ایشون چطوری هستن !! خانمی برات یک باغ از اینها تهیه میکنم…

والا موضوع از این قرار هست که گلدانها شیشه ای،به صورت مخروط تپلی تا بالا خیلی با قوس ملایم کشیده شده اند.گلهای خاصی(گیاه) در اون ها پرورش داده میشه! اصل موضوع برمیگرده به خاک این گلدانها!به قول نکته گو:اینها خاک هزاره ی سوم هست،(ابی جان درست عرض کردم دیگه؟نه؟)خاکش دقیقا مثل ژله هست ! نرم نرم ! بوی خاک میدن ! رنگ های مختلف ! سبز،نارنجی،قرمز و … ! وقتی آب میدیم بهشون بزرگ میشن و آب رو در خود نگه می دارند تا گیاه از مواد و آب آن استفاده کند!دوره آخر الزمان آقا!!!نکته ی جالی که من رو به خود معطوف کرد،سخن گفتن ابراهیم با گیاهان هست!گلدانی بالای کتابخانه ی نکته گو بود که در آن گل نیمه پژمرده ای به چشم میخورد،آوردمش پایین و دستی به آن کشیدم،ناگهان ابراهیم عزیز رو به من کرد و گفت:«خیلی باهاش صحبت کردم ولی پژمرده شده»؛در ابتدا فکر کردم که اشتباه شنیدم،ولی بار دیگر این جمله را تکرار کرد،انگاری آب سردی بر جانم ریخته شده باشد،گفت:ساعتها باهاش صحبت کردم ولی باز هم پژمرده شد،به سوی گلدان دیگری رفتم که گیاه با جانی در آن بود،به سرعت گلدان را در بغل خود گرفت و اجازه ی دست زدن به آن را به من نداد،خشکم زده بود!گفت:این یکی خیلی حساس هست!!!بعد نشستم روی صندلی اداری سبز رنگی که مخصوص مهمانان در اتاق قرار داده شده بود؛از آن لحظه تا زمانی که از اتاق خارج شوم مدام در فکر عکس العمل نکته گو بود !!!

گربه شور:

- نجف زاده الان در صحنه ی انتخابات رو به دوربین کرد و گفت:زندگی همچو سیبی است،گاز باید زدش با پوست!

- قرار ۲۸-۲۹ ام تهران رفتنم فکر میکنم با موضوع قرار دادگاهی پیش آمده مالیده شد.(خدا رو شکر،اصلا حوصله اش رو نداشتم)

.

- امروز از یک جوانی سئوال کردم:عزیزم رای دادی؟با عصبانیت گفت:رای؟؟مگه دیوانه ای؟گفتم نه!چطور؟گفت وقتی آزادی نیست!آزادی بیان نیست!دموکراسی نیست!تریبون آزاد نیست! و… تو صحبت از رای میکنی؟گفتم عزیزم میشه آزادی رو برام تعریف کنی؟؟ کمی سکوت کرد و گفت:آزادی عنی دست دوست دخترت رو بگیری راحت تو خیابان راه بری!آزادی یعنی جوانی کنی!بعد سریع پریدم تو صحبتاشو گفتم حتما یعنی صدای موسیقی تو ماشینت رو تا حد آزار رساندن به مردم بالا ببری و …!با چهره ای گر گرفته جواب داد:آره داداش اینم هست!؛؛؛بهش گفتم آره راست میگی!حق با تو هست!

موید باشید

Share

کف کرده اي حضور نيافته »

کف کنيد

کد هاي مورد استفاده در کف
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>