سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for آذر, ۱۳۸۵

ثابون و کبوتری در بند

این شعر رو با آهنگ بوی پیراهن یوسف؛خیلی دوست دارم؛در پست شاید ثابون فردی دگر باشد و توضیحی در مورد تغییر چهره ی ثابون عزیزم.

آن کبوتر عاقبت از بند رفت

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که همخون من است

خصم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یکبار بشنو از من پند

بر من و بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

شعر کامل همراه با موسیقی متن رو می تونید از اینجا دانلود کنید.حتما گوش کنید،فوق العاده زیباست.

التماس دعای خیر

Share

سابون و تعریف آزادی

خدا را هزاران بار شکر میکنم به خاطر لطفی که به این بنده ی حقیر دارد…

خدا رو شکر رای کمیسیون پزشکی مثبت اعلام شد و منتظر رای هیئت نهایی هست تا انشاا… قرار معافیت دائم ما را صادر فرمایند.نمی دونم خواست خداوند یا … ؛همه چیز به خوبی و سریع رو به اتمام هست،به قول پدرم:

«پسر وقتی از روی خیر به مردم خدمت کنی و کارهایشان را روتین انجام دهی؛روزی نوبت تو می رسه که همان مردم کارهایت را روتین انجام خواهند داد.بعد سینه ای ستبر میکنه و میگه:من به این اعتقاد دارم پسر.»

پسر پوسخندی میزند و در دل میگوید دلت خوشه بابا جان!در این دوران که برادر به برادر رحم نمیکند تو صحبت از خدمت میکنی؟

پدر نیز که انگاری از دل ما خبر دارد،تکرار می کند: «من به این موضوع اعتقاد دارم».

آقا دیشب به گمانم یک سکته ی نیچه خفیفی زدیم خدا به دور کند از شما!یک دفعه به طرز عجیبی دست راستم از آرنج (به قولی:زانوی دست)به پایین درد فوق العاده بی حدی گرفت.ملت میگن مال فکر و خیال هست!کمی موافقم… چند وقته دغدغه های فکری زیادی دارم و …

پرانتر باز:

سروسامان گرفتن همیشه به معنی ازدواج کردن و تشکیل زندگی مستقل دادن نیست!گاهی به معنی زندگی راحت همراه با آرامش تعریف می شود.

پرانتز بسته.

این نجف زاده(گزارشگر ویژه ی اخبار ۲۰:۳۰ رو میگم)،عجب جوی برای انتخابات امروز به پا کرد آقا !!!کلا آدم هنرمندی هست،بیشتر از اینکه گزارشگر یا خبرنگار باشه؛به نظر من یک هنر پیشه هست !! موافقا دستا بالا !

قرار بود در مورد گلدانها و گلهای ابراهیم خان عزیز(نکته گو)بگویم.خانم عزیزم خیلی پیگیر این قضیه بود که مگر گلدانهای ایشون چطوری هستن !! خانمی برات یک باغ از اینها تهیه میکنم…

والا موضوع از این قرار هست که گلدانها شیشه ای،به صورت مخروط تپلی تا بالا خیلی با قوس ملایم کشیده شده اند.گلهای خاصی(گیاه) در اون ها پرورش داده میشه! اصل موضوع برمیگرده به خاک این گلدانها!به قول نکته گو:اینها خاک هزاره ی سوم هست،(ابی جان درست عرض کردم دیگه؟نه؟)خاکش دقیقا مثل ژله هست ! نرم نرم ! بوی خاک میدن ! رنگ های مختلف ! سبز،نارنجی،قرمز و … ! وقتی آب میدیم بهشون بزرگ میشن و آب رو در خود نگه می دارند تا گیاه از مواد و آب آن استفاده کند!دوره آخر الزمان آقا!!!نکته ی جالی که من رو به خود معطوف کرد،سخن گفتن ابراهیم با گیاهان هست!گلدانی بالای کتابخانه ی نکته گو بود که در آن گل نیمه پژمرده ای به چشم میخورد،آوردمش پایین و دستی به آن کشیدم،ناگهان ابراهیم عزیز رو به من کرد و گفت:«خیلی باهاش صحبت کردم ولی پژمرده شده»؛در ابتدا فکر کردم که اشتباه شنیدم،ولی بار دیگر این جمله را تکرار کرد،انگاری آب سردی بر جانم ریخته شده باشد،گفت:ساعتها باهاش صحبت کردم ولی باز هم پژمرده شد،به سوی گلدان دیگری رفتم که گیاه با جانی در آن بود،به سرعت گلدان را در بغل خود گرفت و اجازه ی دست زدن به آن را به من نداد،خشکم زده بود!گفت:این یکی خیلی حساس هست!!!بعد نشستم روی صندلی اداری سبز رنگی که مخصوص مهمانان در اتاق قرار داده شده بود؛از آن لحظه تا زمانی که از اتاق خارج شوم مدام در فکر عکس العمل نکته گو بود !!!

گربه شور:

- نجف زاده الان در صحنه ی انتخابات رو به دوربین کرد و گفت:زندگی همچو سیبی است،گاز باید زدش با پوست!

- قرار ۲۸-۲۹ ام تهران رفتنم فکر میکنم با موضوع قرار دادگاهی پیش آمده مالیده شد.(خدا رو شکر،اصلا حوصله اش رو نداشتم)

.

- امروز از یک جوانی سئوال کردم:عزیزم رای دادی؟با عصبانیت گفت:رای؟؟مگه دیوانه ای؟گفتم نه!چطور؟گفت وقتی آزادی نیست!آزادی بیان نیست!دموکراسی نیست!تریبون آزاد نیست! و… تو صحبت از رای میکنی؟گفتم عزیزم میشه آزادی رو برام تعریف کنی؟؟ کمی سکوت کرد و گفت:آزادی عنی دست دوست دخترت رو بگیری راحت تو خیابان راه بری!آزادی یعنی جوانی کنی!بعد سریع پریدم تو صحبتاشو گفتم حتما یعنی صدای موسیقی تو ماشینت رو تا حد آزار رساندن به مردم بالا ببری و …!با چهره ای گر گرفته جواب داد:آره داداش اینم هست!؛؛؛بهش گفتم آره راست میگی!حق با تو هست!

موید باشید

Share

ثابون و جفا به آب

سلام علیکم

وعده وفا،داریم کم کم دست به نوشتنمون میاد؛آقا این انتخابات هماهنگ شوراها و خبرگان چه کولاکی کرده!شعارها که دیگه دل منو برده …

شهر را دوباره می سازم (یارو ۲۸ ساله هوا کرده این می خواد الان بسازه،دم شما گرم)

خواستند،آمدم(اگر نمی خواستند هم میامدی!چرا؟آخرش میگم)

قانون گرایی حادثه می آفریند،قانون را می شکنم (این که دیگه تهش بود،موندم چطوری اجازه ی چاپ این جمله رو گرفته)

ورزش را حمایت میکنم(مرکز مبارزه با مفاسد ورزشکاران)

گوشت را ارزان میکنم(رئیس صنف کبابی ها)

شکار حق ملت است (شکارچی)

من با تو هستم (مجنون)

آقا خلاصه هر کی از یک دری میزنه به کلون شورا ها و …

امروز بابت استعلامی که باید از اداره ثبت احوال میگرفتم برای بحث کمیسیون پزشکی نظام وظیفه بلند شدیم رفتیم ثبت احوال محل صدور؛برایم جالب بود؛مرد و زن و پیرمرد و پیره زن،بچه و نیمچه همه ریخته بودن برای گرفتن شناسنامه و عکس دار کردنشون (ظاهرا رسانه ملی اعلام کرده برید یک روزه شناسنامه بگیرید) ملت هم ریختن ثبت؛خلاصه ما هم که عادت به کنجکاوی در احوالات ملت داریم با هزاران ترفند مزه ی دهان ملت رو پرسیدیم،از هر کی پرسیدم گفت میخوام ۲۴ ام رای بدم !!! ما رو میبینی؛پیش خودم سئوال کردم آخه ملت در ظاهر یک چیزی عنوان میکنند ، درو دیوارو،از چپ تا راست و میانه رو به فحش میگیرن ، بعد اینطوری برخورد میکنن ؟؟

به دنبال جواب مسئله بودم که به یاد دوست و رفیق مهربانم نکته گوی عزیز افتادم،به سراغش رفتمو دلم شاد شد،شروع کردیم به صحب از این درو از اون در؛از روی برنامه ی قبلی بحث انتخابات رو وسط کشیدم و خواستم نظر ایشون رو بدونم؛با عکس العمل از پیش تعریف شده ای که حدس میزدم صورت پذیرد روبرو شدم:

مردم در حال حاضر خود را وارد سیاست این مملکت می دانند (شما بخوانید سیاست زدگی،این نظر من هست!هر کسی تزی در سیاست مملکت در سر دارد،حکایت یک سری جوان الاف کنار یک دکه ی سیگار فروشی هست که در مورد سیاست آمریکا،عراق و ایران صحبت میکردند،به بهانه ی خریدن آدامس از دکه، کمی آنجا ایستادم،حرف های جالبی میزدند،هر کسی تز خود را داشت و جالب اینجا بو که همگی شنیده های دیگران را نقل قول میکردند که بیش از ۹۰ درصد آن کاملا اشتباه بود) مردم حتی اگر داخل برگه های رای فحش هم بنویسند ولی به خاطر حس سیاست گرایی تازه مد شده (ریشه در ملت دارد) به پای صندوق ها می روند…

آها تا یادم نرفته امروز (انشاا… خیر باشد) قرارداد کاری جدیدی بستیم،امیدمان رشد و خودسازی است،مثل همیشه…

در همین گیر و دار بحث با ابراهیم عزیز(شما بخوانید نکته گو)بودیم که صحبت از مشغله و فراغت شد،صحبت از اینکه چرا جوانان ما اینقدر به دنبال پول و مال هستند،از اینکه آن زمان جوانان دارائی را تقوا و این زمان پول و ثروت می دانند،جواب این سئوال در موضوع انشای همیشگی معلمانمان نهفته است: «علم بهتر است یا ثروت؟»

وقتی معلم عزیز که شاخصی برای ادبیات و معرفت یک نوجوان ابراز وجود میکند و همین استاد با گرفتن مبلغی،نمره ی قبولی نوجوان را صادر میکند و روز قبل از آن سئوال میکند که علم بهتر است یا ثروت،جواب سئوال خیلی ساده است!کاش موضوع انشاها تغییر پیدا میکرد به : «پول بهتر است یا ثروت؟»،آنگاه تکلیفمان روشن بود!!جوان امروز هر پاسخی را در مقابل محرک پول میبیند،وقتی پدر در منزل فقط از پول صحبت میکند،وقتی تمام دعواها و طلاق ها از پول نشات میگیرد،وقتی مساله ی تلخ ازدواج از مهریه شروع میشود؛چه کنیم که روابط عاطفی ما هم به پول پایبند است:

تا پول داری رفیقتم

عاشق بند کیفتم

وقتی جوان ما در مقابل تمامی احساسات پاک خود ســـــد انتظار های نا متعارف مادی را میبیند،راهی جز کار کردن (به قول ابراهیم عزیز:حمــــالی)را پیش روی خود نمیبیند.خیلی ناراحت شدم از این حرف نکته گو.به نظر من هر کاری در موقیت فعلی خود با ارزش است،حال چه میخواهد پوستر چسباندن برای انتخابات به ظاهر شوراها باشد و شبی ۳۰۰۰ تومان مزد باشد،چه میخواهد صندلی چیدن برای بادمجان های دور قاب چین باشد.جوان در شرایط فعلی احتیاج به شکل گیری شخصیت کاری و اجتماعی خود دارد.آنانی که سال ۵۷ با ۱۵ سال سن پا به عرصه ی جنگ گذاشتند،بدون هیچ گونه آموزشی خود را یافتند،کاری به آن نداریم که الان وضعیت آنان چگونه و … است؟مهم شکل گیری شخصیت اجتماعی و کاری آینده ی آنان است.من این موقعیت را فقط و فقط خودسازی و کسب تجربه تعریف میکنم و لا غیر.

برای جوان و جوانی ارش قائل شویم،جوانی دوران شکننده ای است،میتوان یک را به عرش و دو را به فرش برساند،کاش که بتوانیم با کمی تعامل دغدغه های ذاتی جوان را درک کنیم و در جهت سوق دادن به مسیر درست از پیش تعیین شده،تلاش کنیم.

گربه شور :

- برای بار دوم عرض شود که گربه شور در فرهنگ اصطلاحات سابونی برابر پینوشت است.

- هوا چقدر سرد کرده آقا،نچائی داداش.

- کمر درد امانم را بریده،پیر شدیم آقا.

- درگیر یک پروژه ی برنامه نویسی در حد منتخب جهان هستم که دهنم را مورد عنایت قرار داده است.

- گلدانهای گل داخل اتاق نکته گو چشمم را گرفته است،دو حالت دارد:یا یکی همانند آنها میخرم و تقدیم ابراهیم عزیز میکنم یا یکی از آنها را دودره خواهم کرد.

- یادم باشد در سابون کاری بعدی(نگارش بعدی) حکایت گلدانهای نکته گو را عنوان کنم،خیلی جالبه…

- در مورد اینکه در سابون کاری قبلی گفته بودم ملت با سرچ چه کلماتی به بلاگ من می رسند؛عین کلمات سرچ شده (رادار سابون کده ی ما قویه،چی خیال کردی دادا ؟ کلی سیستم کاری داریم آقا)

+ ز ن+ زن زیبا+ س ک س با زن+ فریب زن+ انتظارات ز ن از مرد+ عکس ز ن+ من لیلی را دوست دارم+ محمد اصفهانی+برو من اومدم+نواحی س ک س ی+و……………..

همه اش تو این مایعات هست …

-فردا پس فردا دیدین باز اینجا فیلتر شد،بدونین که موضوع از اینجا ها آب میخوره،وگرنه گردن ما که از مو هم نازک تره ….

پر توان باشید

Share
برگی دیگر از صفحات سابوني »