سابون

مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.

Archive for تیر, ۱۳۸۵

ثابون و خوشبختی

خوشبختی چیست؟ یک عشق وافر، داشتن شغل عالی یا یک اتومبیل بزرگ؟ تمام اینها تعریف خوشبختی واقعی نیستند. روانشناسان انگلیسی مشخص کرده اند که خوشبختی با شخصیت ارتباط مستقیم دارد. همچنین آنها فرمولی را برای محاسبه خوشبختی پیدا کرده اند، بدین صورت که:

خوشبختیP+(5xE)+(3xH) =

در این فرمول، P بیانگر خصوصیات فردی مانند برنامه ریزی برای زندگی و قابلیت سازش است. E بیانگر موجودیت است که خود شامل سلامتی، ثبات مالی و دوستی می شود. H بیانگر ارزشهای بالایی چون احساس خود ارزشمندی، انتظارات و داشتن حس شوخی است. بنابر توضیحات یکی از سازندگان این فرمول، محاسبه میزان خوشبختی، که میزان حداکثر آن ۱۰۰ در نظر گرفته می شود، با طرح ۴ سوال انجام می پذیرد که پاسخهای آنها براساس مقادیر بین یک (حداقل) و ده (حداکثر) طبقه بندی می شود:

- آیا شما برون گرا، پر انرژی و انعطاف پذیر هستید؟

- آیا شما برای زندگیتان برنامه ریزی مثبت دارید و می توانید بسرعت از یک وضعیت بحرانی بیرون بیایید و آیا احساس می کنید که بر روی زندگیتان تسلط و کنترل دارید؟

پاسخ به سوالهای ۱ و ۲ و جمع و برآیند نتیجه آنها مقدار P را مشخص می کند.

- آیا نیازهای اولیه شما در ارتباط با سلامتی، وضعیت مالی و حس اجتماعی بودن برآورده می شود؟

پاسخ به این سوال مقدار E را مشخص می کند.

- آیا شما از حمایت و پشتوانه افرادی که در کنارتان هستند برخوردارید و کارهای شما برای آنها خوشایند است؟ آیا انتظارات شما برآورده شده است؟

پاسخ به این سوال مقدار H را مشخص می کند.

شادان باشید

Share

ثابون وFrogs

Once upon a time there was a bunch of tiny frogs…. who
arranged a running competition.
The goal was to reach the top of a very high tower.
A big crowd had gathered around the tower to see the
race and cheer on the contestants….
The race began

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny
frogs would reach the top of the tower.
You heard statements such as:
“Oh, WAY too difficult!!”
“They will NEVER make it to the top.”
or:
“Not a chance that they will succeed. The tower is too
high!”
The tiny frogs began collapsing. One by one….
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing
higher and higher….
The crowd continued to yell, “It is too difficult!!! No one
will make it!”
More tiny frogs got tired and gave up….
But ONE continued higher and higher and higher….
This one wouldn’t give up!
At the end everyone else had given up climbing the
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort,
was the only one who reached the top!
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it?
A contestant asked the tiny frog how he had found the
strength to succeed and reach the goal?
It turned out….
That the winner was DEAF!!!!
The wisdom of this story is:
Never listen to other people’s tendencies to be negative or
pessimistic…. because they take your most wonderful
dreams and wishes away from you — the ones you have in
your heart!
Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your
actions!
Therefore:
ALWAYS be….
POSITIVE!
And above all:
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill
your dreams!
Always think:
God and I can do this!
Pass this message on to 5 “tiny frogs” you care about.
Give them some motivation!!!Most people walk in and out of your life……but FRIENDS
leave footprints in your heart
شادان باشید
Share

ثابون و دل تنگی

یک مدتی هست که بی دلیل دلم گرفته،البته شاید هم دلیل داشته باشه،ولی خب من دلیلش رو نمیدونم.تا اندازه ای این موضوع باعث نگرانی اطرافیان و چه بسا خودم شده.ابی نکته گو فرمودند که فصل بهار و طبیعی هست این موضوع ولی چه کنیم که بهارم به اتمام رسید.

کهکشان ها کو زمینت؟زمین کو وطنم؟وطن کو خانه ام؟خانه کو مادرم؟مادر کو کبوترانم؟

معنای این همه سکوت چیست؟من گمشده ام در تو یا تو گمشده ای در من ای زمان؟کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم!کاش!

یک چند وقتی هست که سکوت رو بیشتر می پسندم و شاید هم سکوت مرا…،هر روز که میگذره به غمهایم اضافه میشه و از شادی…،شادی را می سازم ولی غم مثل خوره آن را در خود فرو میگیرد،به غم اهمیت نمیدهم ولی بیماری غم اطرافم اپیدمی شده…

ای تو… شب در چشمان من است به سیاهی چشمانم نگاه کن،روز در چشمان من است،به سپیدی چشم هایم نگاه کن،شب و روز در چشمان من است به چشم های من نگاه کن،پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت…

پنج شنبه است،ساعت ۹شب قدم زنان به سمت تازه آباد(مزار مردگان)حرکت کردم و در اندیشه میگشتم به دنبال چه؟

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان،نه به دستی ظرفی را چرک میکنند و نه به حرفی دلی را آلوده،تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت…

و در پایان میشه در یک جمله گفت:

من زندگی را دوست دارم،ولی از زندگی دوباره میترسم

من او را دوست دارم،ولی از کیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم،ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم،ولی از زن ها می ترسم

سلام را دوست دارم،ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم،پس هستم

من روز را دوست دارم،ولی از روزگار می ترسم

این چنین میگذرد روز و روزگار من

همیشه شاد باشید

Share
« برگی دیگر از صفحات صابوني