زندگی دکمه ی بازگشت ندارد،یاد روپرتاژ تصویری شرکت سونی افتادم که طرف از زندگیش فیلم می گرفت و اونها رو ثبت میکرد و بعد از آن دکمه ی ریویو هندیکم رو میزد و فیلم به عقب باز می گشت؛راوی روی تصویر میگفت:زندگی دکمه ی بازگشت ندارد.
رسم زندگی آینه شادی و غم در همه سختی و آسونی با همه نمیشه شادی ها رو سوا کرد و غم ها رو نپذیرفت و جاگذاشت!خیلی ها رو دیدم که بعد از یه مصیبت(می خونیم حکمت)،یه شکست،یه عدم موفقیت،تو جنبه های مختلف زندگی،رنگ زندگی شون سیاه شده،افسرده شدن و نتونستن تعادلی بین اون غصه و برخوردشون با ماجرا و روزای روبرو شون ایجاد کنن.
این یادداشت برای یکی از دوستان عزیزم هست،دوستی که نه میشناسمش و نه میدانم از چه جنسی است و نه می دانم که …
دوست عزیزم گاهی چیزهایی رو از دست میدیم تا چیزهای تازه کسب کنیم.گاهی تازه ها میتونه یه تجربه باشه یا آموختن این تسلط بر غصه و برقراری تعادل و مدیریت صحیحش با تصمیمات بجا و به موقع لازمه یه زندگی مفیده.
آخه وقتی میشه شبا رو مهتابی کشید،چرا باید به تحمل ظلمت شبای بی ستاره عادت کرد؟نور،حق من و توست.عاقلانه نیست همه امیدمونو به دلبستگی وابسته کنیم؛که خدای نکرده با حذفشون همه چراغ های امید خاموش شه.
دوست عزیزم،مراقب گذر زمان باشیم.آروم و بی صدا داره میگذره،اما حتی یک لحظه هم به خاطر غفلت من و تو متوقف نمیشه.
به ساعت نگاه میکنم
حدود ۳ نصفه شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را از یاد برده ام
و طبق عادت کنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان و سایه های کشتزار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم
چون کودکی ام و خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا می پرم و خوب می دانم:سالهاست که مرده ام…
گربه شور:
- اخیرا خیلی کفری هستم،حوصله ی خودم هم ندارم.
- خیلی بد قول شدم،به صد نفر قول دادم و هیچ کدوم از کار ها رو انجام ندادم.
- دلم به کارهام نمیره،همه چی به هم ریخته،اعصابم خیلی قاراشمیشه.
- امروز،روز مادر هست.مادر عزیزم خیلی خوشحال هست.
- هر روز که میگذره بی حوصله تر میشم،نمیدونم چه چیز این مسائل منفی رو از من دور میکنه!
- ولی خب چه میشه کرد،یکم باید کارهام رو سبک کنم،مسئولیت هایی را کم کم،کمتر کنم و یکم فراغت لازم را پیدا کنم.
- و زندگی همچنان جاریست./
پرتوان باشید


