مهم نیست صابون را با «ص» بنویسیم یا با «س» ، مهم آنست که کف کند.
Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۵
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۵ at ۱۰:۰۲ ب.ظ · در سطل درهم و بر هم, روزنوشت و ثابون, شعر
گاهی انسان به دست خود شروع به کندن قبر خود میکند،گاهی ناخواسته است و گاهی خواسته … ، اگر ناخواسته باشد که در مواقعی قابل توجیه خواهد بود و اگر خواسته،باید گفت جهالت است.
گاه انسان با اینکه میداند انجام کاری به ضرر خود و اطرافیان خود است، به خاطر غرور (شما بخوانید خریت)دست به کارهایی می زند که چند دقیقه بعد خود از آن پشیمان می شود.حال حکایت ماست …
ای عجب کاری امشب کردم.هم خودم را مقصر و دلگیر کردم و هم چندین برابر عزیز زندگی ام را.بعد با واژگان همچو شوخی و مزاح می خواهیم سر هم بندی کنیم. شاید سر هم بندی نامگذاری نشود ولی خب نوعی توجیه است.در اندک مواردی از کارهای خود پشیمان می شوم که این مورد هم به آن ها اضافه می کنم. یعنی ارزشش رو داشت؟ ارزشش رو داشت که یک دل پاک را دل آزرده کنم؟؟ چه بگویم …
حال زمانی نمک روی زخم پاشیده می شود که با این همه ستمی که روا داشتم با دریای بخشندگی روبرو شوم.ای وای که من …
خدایا ببخش،عزیزم ببخش …
گاه که به اطرافیانم نگاه میکنم، میبینم که خیلی شانس (شما بخوانید لطف خداوند) آورده ام که همراه زندگیم این چنین است. خدایا شکرت.تو را شکر میکنم به خاطر تمام خوبی هایی که برای این بنده ی گناه کار ارزانی داشتی.
گربه شور:
کاش جایگاه های مفید و با ارزش همیشه حفظ میشد.
کاش زندگی دروغی نداشت تا بی اعتمادی معنی پیدا کند.
کاش معنای کلمه ی دروغ را از فرهنگستان حذف کنیم، به خاطر اینکه کاربردی نخواهد داشت.
ولی زندگی همچنان برایم لذت بخش است،هر روز بهتر از دیروز (دینگ دینگ).
و در پایان غزلی از حافظ شیرازی:
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطفهای بیکران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد
که را گویم که با این درد جان سوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گریه و بربط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابروکمان کرد
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۵ at ۱۱:۴۹ ب.ظ · در سطل جامعه, روزنوشت و ثابون
شخصا آدم کاری هستم.هیچ وقت از کار کردن خسته نمیشم و حتی می توانم در ۴۸ ساعت فقط ۲ ساعت استراحت کنم و باقی وقت را صرف کار و تولید علم کنم(اگر شرایط اجازه دهد).
امروز مهمان یک کارخانه تولید فولاد بودم،به نوعی اسم خودش رو گذاشته بود نورد فولاد؛کارخانه و محیط جالب و ایده آلی داشت،مهمان از این جهت که برای پاره ای از مسائل استخدامی به آنجا رفته بودیم.با افرادی برخورد کردم که دلم رو لرزوند.هر چند در تا آجایی که خاطر دارم در یک محیط کاری و اداری بزرگ شده ام و کاملا با این مستئل اخت گرفته ام ، ولی این یک مورد برایم دلگیر کننده بود.یک کارشناس کشاورزی دانشگاه دولتی به عنوان نگهبان انتخاب شده بود و با رویی باز منتظر ارباب رجوع …
رک صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که حتی یک سیکل هم می تواند مدیریت خط تولید را بر عهده گیرد به شرطی که روابط حاکم باشد که بود …
در اکثر مواقع بند «پ» کارگشا بوده است.
بگذریم…
یادم هست دوست عزیزم ابی نکته گو در یکی از کامنت ها سخن از آزمون و خطا در زندگی را مطرح نمودند؛ فکر میکنم دگر وقت آن نیست که بخواهیم با آزمون و خطا راه را در زندگی در پیش گیریم ،مگر در این جامعه چه مقدار فرصت وجود دارد که حال با تراژدی آزمون و خطا به نتیجه دست یابیم.آزمون و خطا زمانی معنا پیدا میکند که شما بارها بتوانید کنکور دهید ، فرصت شغلی به میزان کافی وجود داشته باشد،فشار خانواده برای مدیریت زندگی شخصی وجود نداشته باشد و …
امروز هم به پیاده روی به مدت طولانی پرداختم،باز هم این بار شیرین تر از دفعه ی قبل بود، البته با کمی تفاوت ، که این بار چند صحنه ی عجیب ولی آشنا به چشم رویت شد.دو دعوای خیابانی بسیار شدید که خب عرض کردم برایم تازگی نداشت ولی تاسف بار بود. شاید جوان راهی دگر برای تخلیه ی انرژی خود پیدا نکرده است؟اینطور نیست؟
گربه شور:
هر ثانیه به زمانی که برایم بسیار زجر آور است نزدیک می شوم.
هر ثانیه به زمانی که عزیز ترینِ عزیزانم چشمان زیبایش را رو به جهان باز نمورد نزدیک می شوم.
هر ثانیه ، یک اتفاق جدید .
هر ثانیه که میگذرد زندگی برایم زیبا تر و دلنشین تر می شود ، چون خود اینچنین می خواهم.
و در پایان :
ای دل تو که زیبایی شیرین شو از آن خسرو — ور خسرو شیرینی در عشق چو فرهاد آ
یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسو ا— من خمره افیونم زنهار سرم مگشا
آتش بمن اندر زن آتش چه زند با من— کاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا
گر چرخ همه سر شد ور خاک همه پا شد— نی سر بهلم آن را نی پا بهلم این را
یا صافیه الخمر فی آنیه المولی— اسکر نفرا لدا والسکر بنا اولی
ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا— هم محرم عشق تو هم محرم تو جانا
هم ناظر روی تو هم مست سبوی تو— هم شسته به نظاره بر طارم تو جانا
تو جان سلیمانی آرامگه جانی— ای دیو و پری شیدا از خاتم تو جانا
موید باشید
اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۵ at ۱۱:۰۱ ب.ظ · در سطل جامعه, درهم و بر هم
یک چند وقتی هست که خیلی کسل (کسالت) هستم،حوصله ی انجام کاری رو ندارم ؛ در صورتی که کلی کار دارم که باید انجام بدم.یکی از دوستان (که نمیشناسمشون) ۲ شب پیش یک ایمیل برام ارسال کرد حاوی مطالبی جالب که صحیح دانستم در موردش کمی صحبت کنم.
ایشان فرمودند شما که اینقدر میگی زندگی قشنگ هست،زندگی شاد است،اطرافمان بسیار زیباست و … ؛ لابد وضع مادی و معنوی خوبی داری که اینقدر شادی …
در جواب این دوستمون (همان طور که براشون ایمیل فرستادم) عرض میکنم که بنده همچین هم وضع مادی ایده آلی ندارم ! فقط و فقط احساس تامین نیازهایم رو دارم،میدانم که هر آنچه که بخواهم با سعی و تلاش خود ، بدست می آورم،از لحاظ وضع معنوی هم خدا رو شکر خداوند متعال باز هم نسبت به این بنده ی حقیر لطف داشته اند و یاری ، همراهم کرده اند که … (خدا را شکر میکنم).
نزدیک به یک ماه می شه که خیلی از کلاس های دانشگاهیم رو نرفته ام ، انگیزه ای برای رفتن سر کلاس و گوش دادن به صحبت های تکراری ندارم،همیشه فکر میکردم که تحصیل در رشته ای که تخصص خودم هست ؛ ممکنه برام حس مرده ای به وجود بیاره …
سعی خودم رو میکنم که سر کلاس هام حضور پیدا کنم،فکر کنم اساتید قیافه ام (چهره) را فراموش کرده اند.
یکی دو روزی هست که درگیر کار دندانپزشکی هستم،دکتر با کمال تعجب امروز به من گفت : شما چقدر صبوری،که البته فکر میکنم جوابی دندان شکن تقدیم نمودم : قصد حلوا درست کردن دارم.
گربه شور:
- تا چند روز دیگر قسمت مقالات سایت اضافه خواهد شد که مقالات نوشته شده توسط این بنده ی حقیر علاوه بر مقالات جمع آوری شده از دوستان در این قسمت ارائه می شود.
- بخش لینک های دوستان و … هم وقت کنم حتما اضافه خواهم کرد.
- شهادت هموطنان عزیز و بیگناه کشورمان را در جاده ی کرمان-بم توسط عوامل گروهک جندا… خدمت تمامی عزیزان و دوستان تسلیت عرض میکنم.
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
راهتان سپید باد
برگی دیگر از صفحات سابوني »